محمد امینمحمد امین، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

محمد امین گل پسر مامان و بابا

جشن تولد

دیروز که تولد گل پسرم بود آقا جون هم خونه ما آمده بود منهم که ترجیح میدم بیشتر کیکها رو تو خونه درست کنم     با  عجله یک کیک تولد برای گل پسرم تدارک دیدم و  اونو تزئین  کردم   (عجله به خاطر اینکه قرار بود آقا جون رو پیش یک چشم پزشک  ببرم) .   موقع فوت کردن شمع شیطنت میکرد ...اما بالاخره شمع و خاموش کرد   گل پسرمون همش از ما ماشین بزرگی می خواست و می گفت : سچه ماشین(ماشین بزرگ ) بابایی هم رفت و این ماشین و براش گرفت   همیشه شاد و خرم باشی عزیزم      &n...
21 شهريور 1391

جشن تولد

دیروز که تولد گل پسرم بود آقا جون هم خونه ما آمده بود منهم که ترجیح میدم بیشتر کیکها رو تو خونه درست کنم با عجله یک کیک تولد برای گل پسرم تدارک دیدم و اونو تزئین کردم (عجله به خاطر اینکه قرار بود آقا جون رو پیشیک چشم پزشک ببرم) . موقع فوت کردنشمع شیطنت میکرد ...اما بالاخره شمع وخاموش کرد گل پسرمون همش از ما ماشین بزرگی می خواست و می گفت : سچه ماشین(ماشین بزرگ ) بابایی هم رفت و این ماشین و براش گرفت همیشه شاد و خرم باشی عزیزم ...
21 شهريور 1391

شنا

گل پسرمون چند جلسه ای هست که با بابایی به استخر میره . بابایی بهش آموزش شنا  میده تا یک شناگر ماهر بشه .گل پسرمون پیشرفت های خوبی داشته می تونه رو آب با حرکت دادن پاهاش خودش رو نگه داره البته با کمربندی که ابداع بابایی بوده ، به تنهایی تو آب شیرجه میزنه  و کلی کارهای دیگه... خیلی از استخر رفتن خوشش میاد و تقریبا یک روز در میان میره استخر.  دستت درد نکنه باباجونم موفق باشی محمد امین عزیزم ...
19 شهريور 1391

شنا

گل پسرمون چند جلسه ای هست که با بابایی به استخر میره . بابایی بهش آموزش شنا میدهتا یک شناگر ماهر بشه .گل پسرمون پیشرفت های خوبی داشته می تونه رو آب با حرکت دادن پاهاش خودش رو نگه داره البته با کمربندی که ابداع بابایی بوده ، به تنهایی تو آب شیرجه میزنه و کلی کارهای دیگه... خیلی از استخر رفتن خوشش میاد و تقریبا یک روز در میان میره استخر. دستت درد نکنه باباجونم موفق باشی محمد امین عزیزم ...
19 شهريور 1391

تبریک تولد

امروز ملوسکم ساعت 8:20 صبح وارد چهارمین سال زندگیش شد تولدت مبارک عزیزم مامان، بابا وآبجی ثنادوستت داریم ...
8 شهريور 1391

کارمند کوچولو

بعد از زلزله ای که در 21 مردادماه در شهرهای ورزقان و اهر رخ داد مهد کودکهای شهر چند روزی تعطیل شد و من، گل پسر رو با خودم به اداره آوردم چند ساعت اول خوب بود و با کامپیوتر و اسباب بازیهای خودش مشغول شد ولی یکی دو ساعت آخر وقت اداری دیگه خسته شدو خوابش میآمد و می گفت که بریم خونمون............   ...
7 شهريور 1391